سيد محمد دامادى

103

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

جمال زندگانى حقيقى را مصاحبت با دوستان مىداند و بىروى دوست ، گريان است و دم در كشيده چون بوتيمار : تو زندگانى بىدوستان مدان از عمر * كه مرگ به ز چنين زندگى بُود صد بار كنون ز دورى ايشان دو جوى مىرانم * ز آب ديده و دم بسته‌ام چو بوتيمار ( 152 ) جمال معتقد است كه هر كمالى ، حسد را برمىانگيزد و زيبايى گاه چه بسا موجب هلاكت مىشود : شد تيزىِ خاطر ، سببِ سوختن من * شد نرمىِ قاقُمْ ، سببِ كشتن قاقُمْ ( 153 ) حصنِ سر و تنست دُرُشتىِ خارپُشت * نرمى به باد داد ، سرِ قاقُم و سَمُور ( 154 ) نفس لوّامهء جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق بسيار نيرومند و قوى است . او قصور در انجام وظايف شرعى و سستى در اجراى تكاليف مذهبى را - كه بناچار آدمى را هست - با وجدانى آگاه چنين يادآور مىشود و آن را سزاوار نكوهش مىداند : همه نمازِ تو فوتست ، و اينت كم‌تر غم * به فوتِ معصيتى ، سال‌ها شوى غمناك ( 155 ) او همچنين از گذشتن عمر همراه با غفلت ، چنين افسوس مىخورد : دريغ عمر كه بر خيره كرده‌ام همه صَرْف * دريغ عمر كه بر هرزه برده‌ام به كَران ( 156 ) از جمال الدّين ، خلف صدق و جانشين باستحقاقى باقى مانده است كه به « خلّاق المعانى » ( كمال الدّين اسماعيل ) در ادبيّات فارسى مشهور است .